ما در حال برو بیایی هستیم که عموما به اسباب کشی مشهور شده است.
کلی تغییر ایجاد کرده و یکسری ناپرهیزی نموده و بلاگفا را به قصد جایی دیگر یعنی "وردپرس" ترک میکنیم.
هرچی خواستیم از تکنولوژی ایرانی حمایت کنیم نشد خب!
نمیشه که از اول بیام چرخو اختراع کنم
پس زین پس:
ما را در وردپرس بخوانید :آدرس و نام جدید ما:
http://badnevis.wordpress.com
در آینده ای نچندان نزدیک هم دو حالت موجود است :
حالت اول: یه دات آی آر میگیرم
حالت دوم: با دنیای مجازی بدرود میکنم
حالت دیگه ای هم نداره.
کامنتدونیه این پست هم تعطیله لطفا بیاین منزل جدید در خدمت باشیم 
میخواستم با کد، خودبخود ریدایرکتتون کنم اونور ولی بلاگفا نذاشت.
اینم یه جورشه خب!!
پس وعده ی ما : http://badnevis.wordpress.com
برو اونور نفتی نشی!!!
+ نوشته شده در
2008/12/27ساعت 22:33  توسط ک.ا.ش.ک.ی(مجتبی)
بارو بندیلو داری میبندی؟!
ببند.
خوبه!
مجبوری ببندی،آخه اینجا دیگه جای تو نیست.
البته خیلی دوستت دارم، بییشتر از اون چیزی که فکر کنی.
ولی چه میشه کرد، دست من نیست، مجبوری بارو بندیلتو ببندیو بری.
پاشو
پاشو بارو بندیلو ببند
د پاشو
منتظر چی هستی؟
فقط چند ساعت مونده تا ننه سرما بیادو...
میخوای به زور بیرونت کنه؟
پاشو
پاییز جون، همیشه دوست دارم، منتظرت میشم تا دوباره بیای.
صدای خش خشت تو گوشم هست.
ولی خب
خداحافظ!!

دوستان عزیز
با آرزوی شب و روزی سرشار از خوشی.
شب چله ی باحالی داشته باشید.

در همین رابطه
+ نوشته شده در
2008/12/20ساعت 16:47  توسط ک.ا.ش.ک.ی(مجتبی)
|
آیا تصویر بالا را میشناسید؟
بله درست حدس زده اید. این آرامگاه کوروش است که چند سال است داربست بسته و مثلا مرمت میشود.
بماند چه حرف و حدیثهایی در مورد این مرمت و مرمتکارانش بود.
اما امروز پس از گذشت چند سال از ماجرای مرمت که کارش تمام شد، مهندسین و مرمت کاران با سواد و دانا و مسئول و فهیم سازمان محترم میراث ، توانایی باز کردن داربست را ندارند و در صورت باز شدن این داربستها، این آرامگاه که متعلق به جهانیان است فرو خواهد ریخت.
تا چه زمانی هویت ما زیر سوال برود؟
مسئول کیست؟
بعدا نوشت : رامگاه كوروش از حصار داربست هاي فلزي آزاد شد
+ نوشته شده در
2008/12/18ساعت 13:21  توسط ک.ا.ش.ک.ی(مجتبی)
|

مثلا که چی؟
ها؟ که چی؟
نشستی یه گوشه کز کردی انگار کل غمای دنیا رو ریختن رو سرت. اصلا میدونی چیه؟ تقصیر منه که تا الان هیچی بهت نگفتم. اگه از همون روز اول دو تا میخوابوندم تو گوشت الان وضعت این نبود.
الانم یه تصمیم گرفتم، بهتره اونو عملی کنم.
از بس لیوان بهت نشون دادم گفتم نیمه پرشو ببین دیگه خسته شدم. تو هم اصلا حواست نه به نصفه ی پرشه نه حتی خالیش.
دارم میرم یه بشکه ی گنده بخرم توشو آب کنم، هر وقت دیدمت، یه ۲۰-۳۰ لیتر آب روت بریزم، شاید بفهمی وقتی میگم نیمه پر لیوان، منظورم دقیقا کجایه لیوانه.
البته پیشنهاد میکنم چشاتو وا کنی و قبل از اینکه تو آب غرقت کنم، و سر این سیاهی زمستون سرما نخوری، همون لیوان رو درک کنی، شاید همون یه ذره آب کافی باشه.
راستی
یه چیز دیگه،
سعی کن آدم باشی.
تا بعد!!
+ نوشته شده در
2008/11/24ساعت 23:26  توسط ک.ا.ش.ک.ی(مجتبی)
|
+ نوشته شده در
2008/11/4ساعت 16:13  توسط ک.ا.ش.ک.ی(مجتبی)
|