حرفهایی که شاید شنیدنی باشد.
|
امکانات
باز نشر
به علت شخصی بودن مطالب
کپی برداری بدون هماهنگی
روا نیست
حرفهای قدیمی(آرشیو)
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 دوستان
::OH Entertainments Team::
::هیاهوی حرفها ... امانم نمیدهد. هستیا(گلاره):: ::پریدخت پندارهای ممنوع:: ::دختر آتش(شادی گلم):: ::به جرم شاعری:: ::بازگشت(داداش حامد):: ::تئاتر:: ::زبل خان (سیمین!!):: ::قصه همین بود، تو یه برگی توی این باد:: ::لابراتوار پزشکی(حتما یه سری بزنین):: ::ساحل نشین اشک:: ::قلعه تلخ(مخلوق):: ::کوه ها باهمند و تنهایند:: ::عروسک کوکی:: ::بشولش(بشولنده):: ::مهندس ای کیو(IQ):: ::ترنم:: ::ققنوس در زنجیر:: ::من ندا هستم:: ::از هر دری سخنی:: ::دختر آسمون:: ::دیباچه ی دل:: ::رز سوخته:: ::ستاره ی سیاه!!!:: ::ترفند رایانه، مذهبی، روانشناسی:: ::به کجا چنین شتابان:: ::بیا تو خونه، پاهاتو دراز کن(حتما یه سری بزنید):: ::داریوش نامه:: ::کاغذ پاره:: ::به ندای دلم گوش بده:: ::Spotlight:: ::کامپوتر،اینترنت،موبایل،سینما:: ::تهران دانشجو:: ::از همه چی از همه جا تا ناکجا:: ::عنایت:: ::دانشجویان مهندسی فناوری اطلاعات قوچان:: ::دیوار بی حصار:: ::LOST RING:: :: قالب ساز :: فید
پشتیبانی
|
و بعد از مدتها انتظار بالاخره
OH Entertainments Team عمومی شد.
گفتم سلام عزیزم، منم لیسانس اینان گفتا به من چه ربطی، خوشا به حال خاندان گفتم تو که عزیــــــزی ، بیا بگیر تلفن گفتا برو خفه شو ، بیشعور ای بی وجدان گفتم که امر خیر است، نکن تو با من اینکار گفتا مرا نامزدیست، پولدار و خیلی کاردان گفتم مرا وفا هست، معرفت و صفا هست گفتا ندارد ارزش، حتی آنها یک قران گفتم کمی پس انداز، دارم در بانک ملی گفتا که دارم از آن، هزارهزار هزاران گفتم که نامزد تو، دارد چقدر سوادی؟ گفتا که او هم دارد، دیپلم از دبیرستان گفتم ولی من دارم، لیسانس کامپیوتر گفتا که نامزد من، خرید از انگلستان گفتم که پیش بابا، سه در چهار اطاقیست گفتا او را ویلاییست، پشت قباله ی شان گفتم من هم برایت، خواهم خرید خانه ای گفتا دهها طبقه دارم، من آپارتمان گفتم دارم پرایدی، میکشم من مسافر گفتا که نامزد او، خرید براش الگان (الگانس) گفتم که مادر من، دارد دست پخت خوبی گفتا که در خانه هست، آشپزان سینه چاکان گفتم به تو خواهم داد، مهریه ۵۰۰ سکه گفتا تنها مهری ام، باشد سکه هزاران گفتم عجب آدمی، هستی تو ای عزیزم گفتا دنیا همین است، نمیخواهی بمیران گفتم که عاشق شدم، از کجا آرم به دست گفتا من نمیدانم، نامزد من که داران گفتم من که نتانم، بالا روم ز دیوار گفتا اگر زن خواهی، باید باشی پولداران گفتم جای صفا کو؟ محبت و حیا کو؟ گفتا برو بینیم با، باشد اینا خرافان (خرافات) گفتم که در دل من، قلبیست پاره پاره گفتا برو پینه کن، پیش آنهمه دکتران گفتم که قلب بنده، از جفای تو پارست گفتا که من ندانم، تو هستی بی هیچ از مان گفتم پس من چه کنم، مجرد و بی ایال؟(عیال) گفتا برو پیدا کن، پول و مقام و آنان گفتم که اصلا امروز، میکشم دیگر خود را را گفتا که خود دانی پس، بکن هر کار که دانان گفتم دلم شکست پس، دیگر با همه قهرم گفتا برو به درک، من هستم از دارایان گفتم خدا خدایا، این رسم روزگار است؟ نامده هیچ جوابی، از سوی آسمانان آه ای خدا ای کاش، دستم به پول بند بود کیسه ای پول شاید، میلیاردها از آن ولی من که ندارم، در جیب حتی یک قران کاش من میداشتم پول زیاد، فراوان خسته شدم دیگر من، ندارد این ادامه متشکرم من از تو که داده ای وقتتان
این هم از سروده های خودم بود نتایج ما هم اعلام شد، رتبم زیاد خوب نیست ولی ناامید هم نیستم، دعا کنید. عید زیبای شعبان هم مبارک.
روزی تو خواهی آمد
آزمون زیر رو از وبلاگ داریوش نامه برداشتم: سوالها رو اینجا میزارم، پاسخها رو در وبلاگ خود ایشون مطالعه کنید: اعتقادات تبتی ها به شناخت درون بسیار جالبه تا جایی که اگر کسی زمان تولد خود را به دقت و ساعت و دقیقه و ثانیه بدونه، تسلسل روح وی را در کالبدهای گذشته و آینده تشخیص خواهند داد. این آزمون، یکی از آزمونهای دالایی لاما، از کاهنان برجسته اونهاست. برای این آزمون زمان بذارید و مطمئنا ازش لذت خواهید برد. دالایی لاما توصیه می کنه که اونو بخونید چرا که براتون مفیده. فقط ۴ سوال در پیش رو دارید پاسخها روشنگر خواهند بود. صادق باشید و پاسخها را قبل از جواب دادن نبینید. ذهن همانند چتر می ماند یعنی زمانی خوب کار می کند که کاملا باز شود. تقلب نکنید. حتما دقت کنید
پس یک قلم و کاغد آماده کنید. در انتها به پاسخهای داده شده نیاز دارید. این یه پرسشنامه صادقانه است که به شما درباره واقعیت درونتان چیزهایی خواهد گفت. به هر سوال فقط یک پاسخ بدید. اولین چیزی که به ذهنتان خطور می کند معمولا بهترین است.به یاد داشته باشید که هیچ کس غیر از خودتان نباید پاسخهایتان و نتایج را ببینید. خب، پرحرفی بسه دیگه. بریم سراغ آزمون ۴ سوالی: سوال اول : حیوانات زیر را بترتیب دلخواه مرتب کنید : گاو، پلنگ، گوسفند، اسب، خوک سوال دوم : در مورد هر کدام از این کلمات، کلمه ای بنویسید که اونها رو توصیف کنه : سگ، گربه، موش، قهوه، دریا سوال سوم : درباره کسی فکر کنید که اونو می شناسید و براتون مهمه و می تونید اونو به رنگی اختصاص بدید. پاسخ خودتونو دوبار تکرار نکنید: زرد، نارنجی، قرمز، سفید، سبز/ سوال چهارم : یک عدد بنویسید. روز هفته مورد علاقه خودتونو بنویسید. مطمئن هستید که جوابها رو درست دادین؟ یه بار دیگه سوال و جوابهاتون رو مرور کنید. و قبل از خوندن جوابها، آرزوی خودتونو تکرار کنید. اصلا دلم نمیخواد اینهمه کوتاه مطلب پست کنم ولی فقط همین دو تا لینک کلی حرفه منم چیزی نمیگم بخونین پ.ن: از ارسال نظراتی که احتمال اعدام دربر دارد بپرهیزید. پ.ن: نپرسید موضوع چیه نمیگم لینکها رو ببینین ب.ن(بعدا نوشت): ما هیچ گرایش سیاسی، وابستگی سیاسی، پدرکشتگی با مسئولین و غیره را نداریم. قصد توهین هم نداریم ـ برپا وقتی این صدا میومد همه بلند میشدیم. معلم میگفت: بشینین بچه ها. اول سال بود، دوم ابتدایی. معلم حرف زد، یادم نیست چی ولی تا اواسط کلاس حرف زد. تشنم بود، و هم میزی هام هم تشنه بودند. ـ آقا اجازه بریم آب بخوریم. ـ نه، بعد از کلاس. ای وای، تشنه بودم، تشنه بودیم ولی معلم اجازه نمیداد. باید یه کاری میکردیم. رفتم پای میز آقا معلم: ـ آقا اجازه، برم دستشویی؟ ـ نه، بعد از کلاس(یه لبخند رو لبش بود، سعی میکرد لبخند نزنه) آره، اون فهمیده بود، نقشم نگرفت، کلکم لو رفته بود، آخه سوتی داده بودم، جیبم قلپه زده بود، معلوم بود توش یه لیوانه، آخه قرار بود من به بهانه ی دستشویی برم بیرون، لیوان رو آب کنم برای بچه ها. اون فهمید. ما بعد از کلاس آب خوردیم. کلی هم به نقشمون خندیدیم. آخ، کاش معلمام رو دوباره ببینم. پ.ن۱)اولین روزهای دوم دبستان، یادش بخیر پ.ن۲)شاید باز هم از قبلنا نوشتم، آخه خیلی دلم تنگ شده. دوباره، عیدهاتون مبارک
فرا رسیدن ماه شعبان و اعیاد شعبانیه گرامی باد.
۱۴ مرداد، روز مشروطه گرامی باد
بعد از خوندن خبر زیر، نظرم در مورد مطلبی که برای آپدیت داشتم عوض شد. قرار نبود این خبر رو بزارم، ولی وقتی دیدمش، یه جوری گفتم بزارمش خلق الله استفاده کنند: هفته نامه ی عزیز "بزرگراه فناوری" در شماره ی ۱۰۷، چاپ شنبه ۵ مرداد ماه، صفحه ۱۲ ،خبر زیر رو چاپ کرده که واقعا خبر عجیبیست(البته کمی هم من دیر این هفته نامه دستم رسید وگرنه همون شنبه من هم این خبر رو مخابره میکردم): تیتر خبر:"اعدام برای وبلاگ نویسان و گردانندگاه سایتهایی که امنیت روانی جامعه را به هم میزنند ذره بین قانون روی کلیدهای کیبرد" اما خلاصه خبر: "به تازگی در مجلس هشتم یک فوریت تشدید مجازات اخلال در امنیت روانی جامعه، با ۱۸۰ رای موافق و ۲۹ رای مخالف، به تصویب رسید و به این ترتیب برای اولین بار وبلاگ نویسی و مدیریت سایت وارد حوزه جرایم اجتماعی شد. در این طرح ۷ موضوعُ، مخل امنیت روانی جامعه معرفی و مستحق مجازات اعدام دانسته است. تاسس و دایر کردن وبلاگ و وبسایت مروج ف.ساد و فح.شا والحا.د در میان این موارد برابر با جرایمی مانند راهزنی و سرقت مسلحانه ،تجا.وز به عنف، تشکیل بندهای فساد و فح.شا، قاچاق انسان به منظور سوء استفاده جنسی، شرارت و آدم ربایی به قصد تجا.وز یا اخاذی قرار گرفته است." >>ادامه ی خبر در ادامه ی مطلب<< لینک مرتبط:واکنش کانون مدافعان حقوق بشر لینک مرتبط:دفاع معاون دادستان تهران از این طرح پ.ن۱)دوستان عزیز وبلاگ نویس، از فردا بشینین در منزل و شروع کنید در وبلاگهاتان عکس گل و سوسن و یاسمن بگذارید. پ.ن۲)چیزی که من برداشت میکنم این است: آقا شما در وبلاگتان گفتید پنیر گران شده پس طبق آیین نامه شما مخل امنیت هستید و منافع نظام را زیر سوال برده اید و مفسد فی الارید پس تشریف ببرید بالای دار. پ.ن۳)یادم نیست جان انسانها اینقدر بی ارزش باشد پ.ن۴)من هیچ پدر کشتگی با مسئولین ندارم ولی خداییش اعدام زیادیه پ.ن۵)میگویند: بیگناه تا پای چوبه ی اعدام میرود ولی آن بالا نمیرود اما ما میگوییم: بیگناه بالا نمیرود اول گناهکارش میکنند بعد خودش را که نه، ولی گردنش را آن بالا میبرند. پ.ن۶)از ارسال نظراتی که ممکن است ما یا شما را ببرد آن بالا، بپرهیزید پ.ن۷)بخشش لازم نیست، اعدامش کنید.
ب.ن1)(بعدا نوشت): متن جالب زیر رو یکی از دوستان با ذوقمون به صورت کامنت خصوصی فرستادن(ای ترسو، ترسیدی اعدامت کنن)من هم هویتش رو فاش نمیکنم(البته اگه بخواد فاش خواهیم کرد)اما خیلی جالبه، خوندنش خالی از لطف نیست: ب.ن۲)طرف گفته اسمشو فاش کنم انگار از گیوتین بدش نمیاد " این داستان کوتاه رو تقدیم میکنم به تمام وبلاگ نویسهای عزیز: نکته:این تنها یک برداشت آزاد است. نویسنده ی این متن اصلا دوست ندارد اعدام شود. ادامه این حرف
گزارش تصویری از مراسم هفتمین روز درگذشت مرحوم شکیبایی یادداشت محمدرضا گلزار همزمان با هفتمین روز درگذشت مرحوم شکیبایی گزارش تصویری مراسم شام غریبان خسرو شکیبایی
یک نفر میرفت یکی داشت میرفت آنسوتر، راه افق در پیش گرفته بود و میرفت، گاهی می ایستاد، دست سایه بان میکرد و به دور دست مینگریست و باز میرفت. یکی پرسید: های غریبه، کیستی؟ گفت:غریبه نیستم، آشنایم ولی دیریست مرا از یاد برده اند. میروم جایی دیگر. پرسید:کجا؟ گفت:آنجایی که سلامم پاسخی داشته باشد. پرسید:چگونه جاییست؟ گفت: جاییست که "خنده بر هر درد بی درمانش دواست" مردمش "آب گل نکنند" که پایینیها گوارا نوشند مرا بهر هوس خرج نکنند. شهری که با یک لبخند، فضا پر از عطر من است دیاری که در آن "چینه ها کوتاه است" آسمانش آبیست و "با شکفتن گل، اهل آن با خبرند" و "کوچه باغی پر موسیقی"دارد و مرا میخوانند و مرا میخوانند با فریاد بلندی که زمان میفهمد همه از عمق وجود و مرا بشناسند و حضورم، تک و تنهایی شان میشکند و کسی نیست مرا نشناسد و ز یادش ببرد و "ماه بالای سر آبادی" آنجایی که "خدایش در همین نزدیکیست" "لای آن شب بوها" پرسید: نامت چیست؟ گفت:عشق! پ.ن۱)با سپاس از اشعار بسیار زیبای سهراب سپهری پ.ن۲)خودمم نمیدونم اینا چیه نوشتم، اگه قشنگ نیست بگین تا برش دارم. فعلا
» کوتاه و ..... » کلاس دوم، اول سال!! » بخشش لازم نیست، اعدامش کنید!!!(مجازات سنگین برای نویسندگان اینترنتی ) » یک نفر میرفت!! » ابهامات در برخی کلمات!! » خسرو شکیبایی در گذشت! » روز پدر، پیشنهاد برای صرفه جویی » داستان من و اون قسمت اول(پویانمایی) » من کشاورزم » حرفهای قدیمی(آرشیو حرفها) |
فهرست اصلی
موضوع حرفها
آمار
لوگو دوستان
پیوندهای خبری
تمام پیوندها نظرسنجی
ارسال ایمیل به مدیر
|
Copyright © 2008 All Rights Reserved by harfham.Blogfa.com